از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک

10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک

(ترجمه شده توسط دکتر بهزاد کریمی)

عنوان BioShock به لطف طراحی مراحل فوق‌العاده، روایت و داستان بی نظیر و یک سیستم مبارزه‌ی جذاب، یکی از بهترین عناوین شوتر دوران بازی‌های مدرن محسوب می‌شود. این بازی که اولین بار در سال 2007 منتشر شد، دو دنباله تحت عنوان‌ BioShock 2 و BioShock Infinite داشت که هر دوی آن‌ها در جای خود عناوین ارزشمندی بودند.

با وجود سه بازی و چندین DLC، شاید این سوال بوجود بیاید که بهترین لحظات این سری بازی کدام لحظات بودند. هیچ شکی وجود ندارد که این سری مملو از لحظات فوق‌العاده است اما برخی از این لحظات، به قدری فراموش نشدنی هستند که در حقیقت تعریفی برای این سری بازی در عصر بازی‌های مدرن محسوب می‌شوند.

در هنگام بررسی و انتخاب لحظات تاثیرگذار برای این لیست، تنها لحظات مرتبط با داستان و شخصیت‌ها را مد نظر قرار ندادیم، اگر چه چند مورد از چنین لحظاتی نیز در لیست ما وجود دارد. ما بخش‌هایی از گیم پلی و لحظاتی را در نظر گرفتیم که بازی‌بازها در هنگام گشت و گذار در این دو شهر ویران شده می‌توانند تجربه کنند. اگر از ما بپرسید چه چیزی باعث می‌شود عنوان بایوشاک بسیار خاص باشد، ما 10 نمونه از این دلایل را در این لیست معرفی کردیم.

هشدار افشای داستان مجموعه

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
10. مبارزه با اولین بیگ سیستر – BioShock 2

یکی از مواردی که به بایوشاک 2 اضافه شده بود، Big Sisterهای بلند و پر قدرت بودند. آن‌ها پس از برخورد بازی‌باز با تعداد مشخصی از Little Sisterها ظاهر می‌شدند. شما در اوایل فصل اول با یکی از آن‌ها برخورد خواهید داشت اما در ادامه بازی طعم واقعی مبارزه با این موجودات آکروباتیک قدرتمند را خواهید چشید. پیش از اینکه مبارزه آغاز شود صدای آن‌ها را خواهید شنید و در همین حال علائم هشدار دهنده روی صفحه ظاهر خواهند شد که به شما اطلاع می‌دهند که یکی از این موجودات در راه هستند.

این موضوع نه تنها یک شروع ترسناک را رقم می‌زند بلکه خود مبارزات نیز به لطف شیوه‌ی حملات وحشیانه خواهر بزرگ‌ها بسیار دشوار هستند. در حالی که قرار دادن تله به وسیله اسلحه Rivet Gun می‌تواند باعث تغییر معادلات شود، اما شنیدن صدای جیغ این موجودات هنگامی که به شما نزدیک می‌شوند، همیشه گوشخراش و اعصاب خردکن هستند.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
9. خرگوش وحشی – BioShock

خاطرات صوتی روشی است که بایوشاک برای پر کردن خلاء توسعه شخصیت پردازی شخصیت‌ها بدون استفاده از هیچگونه صحنه‌ی سینمایی از آن بهره می‌برد. این روش به ما اجازه می‌دهد تا نگاهی اجمالی به زندگی این افراد داشته باشیم و درک بهتری از انگیزه‌ی آنان و در نهایت علت مرگ آن‌ها داشته باشیم. شما در Fort Frolic با یک هنرمند به نام Sander Cohen برخورد می‌کنید؛ کسی که کاملاً دیوانه به نظر نمی‌رسد. او تا زمانی که خاطره‌ی صوتی به نام “خرگوش وحشی” (The Wild Bunny) را پیدا نکرده‌اید اینگونه به نظر نمی‌رسد!

این شعر نه تنها در مورد خرگوشی است که عقل خود را به دلیل اینکه نتوانسته گوش‌های خود را از روی سرش بردارد، از دست داده است بلکه به شما کمک می‌کند تا بفهمید اوضع کوهن بدتر از آن است که بتوان او را نجات داد. این به بازی‌باز کمک می‌کند تا درک کند که نباید به او اعتماد کرد و این مفهوم را تقویت می‌کند که در رپچر تنها می‌توانید به خودتان اعتماد کنید.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
8. بازی در نقش لیتل سیستر – BioShock 2

خواهران کوچک شاید نمادین‌ترین شخصیت‌های این مجموعه باشند و ما تا آخرین فصل‌های BioShock 2 نمی‌دانیم که جهان از دریچه‌ی نگاه آن‌ها چگونه است. خوشبختانه هنگامی که ما کنترل یک خواهر کوچولو را دست می‌گیریم همه چیز تغییر می‌کند. رپچر دیگر یک پادآرمانشهر کابوس وار نیست. خون‌ها به گل‌ها‌ی رز تبدیل می‌شوند، اجسادی که روی زمین هستند اکنون “بال” دارند و اتاق‌ها مملو از نورها و رنگ‌های گرم و تاثیرگذار هستند.

این یک لحظه‌ی بسیار مهم است زیرا به ما اجازه می‌دهد تا نه تنها کارهایی که این کودکان انجام می‌دهند را ببینیم بلکه به ما کمک می‌کند تا بفهمیم که آن‌ها چگونه در چنین دنیای دیوانه‌واری اینچنین عاقل هستند. حتی اگر این ایده چندان جالب نباشد اما به ما کمک می‌کند تا بفهمیم که پیوند آن‌ها و محافظانشان یعنی Big Daddyها چگونه شکل گرفته و تقویت شده است.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
7. به کلمبیا خوش آمدید – BioShock Infinite

عروج! عروج! این کلمات در حالی گفته می‌شوند که مامور پینکرتون، بوکر دوئت، از فانوس متروکه‌ی میان اقیانوس به سمت آسمان پرتاپ می‌شود. احتمالاً این موشک عجیب‌ترین موشک تاریخ است! تا این لحظه ما واقعاً نمی‌دانیم که چه چیزی در بایوشاک اینفنیت در انتظار ماست اما پس از پشت سر گذاشتن طوفان و دیدن شهری که در آسمان معلق است، همه چیز آرام به نظر می‌رسد. این موارد را با یک موسیقی عالی تلفیق کنید تا یکی از بهترین سکانس‌های ورود در بازی‌ها را داشته باشید.

پس از این شما می‌توانید در شهر به کاوش بپردازید و این به بازی‌باز نه تنها اجازه می‌دهد تا مکان‌های جدید را کشف کند بلکه با شخصیت‌ها جدیدی نیز روبرو شود. این یک انتخاب جالب توجه است که از همان ابتدا بلافاصله شهر را در وضعیت هرج و مرج نبینید که نتیجه این کار نیز بسیار فوق‌العاده است.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
6. پیج کردن دکتر Steinman – بایوشاک

بایوشاک پر از شخصیت‌های جالب و رنگارنگ است اما قطعاً یکی از عجیب‌ترین آن‌ها، دکتر استینمن آشفته است! این مرد نه تنها تلاش می‌کند انسان‌ها را به فرم کوبیستی تبدیل کند بلکه از توهماتی در مورد الهه آفرودیت نیز رنج می‌برد. در راه رسیدن به اولین غولآخر با ده‌ها جسد تکه تکه شده، منولوگ‌های پیچیده از طریق خاطرات صوتی و نمودارهایی که آزمایش‌های او را نشان می‌دهند برخورد خواهید کرد.

هنگامی که در نهایت در انتهای پاویون پزشکی به او می‌رسید او را در حالی مشغول به عمل جراحی می‌بینید که توسط اجساد مردگان احاطه شده است. شکست دادن او در مبارزه آسان است. این مرد در حقیقت اولین شهروند زنده‌ای است که در رپچر با او برخورد می‌کنید. شخصیت او بسیار نگران کننده است و در ادمه بازی نیز همچنان تاثیر این فرد را حس خواهید کرد.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
5. افشای The Thinker – بایوشاک دو

Minerva’s Den تنها DLC داستانی است که برای BioShock 2 منتشر شد. اما این DLC بدون شک داستان بهتری نسبت به بازی اصلی دارد. با دنبال کردن سیگما در کارگاه‌های ماشین رپچر با مردی به نام Porter برخورد می‌کنید که به شما می‌گوید یک برنامه به نام The Thinker را بازیابی کنید. تا پایان این ماجرا ماهیت این برنامه مخفی می‌ماند و تنها اشارات و سرنخ‌ها کوچکی از آن در اختیار بازی‌باز قرار می‌گیرد. با این حال پیچش بزرگ پایان این DLC چیزی نیست که بازی‌باز ممکن است انتظار داشته باشد و این موضوع به Minerva’s Den حس تراژیک‌تری می‌بخشد.

ظاهراً پورتر در یک تلاش مایوس کننده برای نجات حافظه‌ی همسر خود، اطلاعات مربوط به همسر مرده‌ی خود را در یک کامپیوتر بارگذاری می‌کند. این امر باعث ایجاد برنامه‌ی The Thinker می‌شود که یادمانی از حس افسردگی، عزاداری و فقدان او می‌باشد. روبرو شدن با چنین افشاگری بدین معنی نیست که همانند شناختن اطلس/فانتین عصبانی خواهید شد بلکه با ایجاد یک پایان تراژیک، پذیرش تمام کارهایی که تا آن زمان انجام داده‌اید را سخت می‌کند.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
4. جهان بین بازی‌ها – BioShock Infinite Burial At Sea Part 2

اینجا دقیقاً زمانی است که همه چیز برای فرانچایز بایوشاک عجیب و غریب می‌شود. آنچه که بازیکنان در بازگشت به شهر زیر آب یعنی رپچر می‌بینند بسیار غافلگیر کننده است. در اینجا مشخص می‌شود که نه تنها رپچر و کلمبیا ویژگی‌های یکسان بسیاری دارند بلکه شخصیت‌های این دو جهان نیز با هم در تعامل هستند. از طریق خاطرات صوتی و لحظات درون بازی به بازی‌باز نشان داده می‌شود که این دو شهر تا چه اندازه در هم تنیده هستند.

این یک تکه از روایت فوق‌العاده داستان است که به بازی‌بازها اجازه می‌دهد تا شباهت‌های این دو شهر را درک کنند. گوش دادن به خاطرات صوتی تعامل Fink با Suchong نه تنها نکته‌ای مهم برای داستان است، بلکه لحظه‌ای عالی است که به چرخه‌ی داستان بازی کمک می‌کند.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
3. کشتن اولین بیگ ددی – BioShock 

تا این لحظه تنها چیزی که از این دشمنان افسانه‌ای دیدید اجساد تکه تکه شده و اسپلایسرهای وحشتناک بودند که در راهروهای رپچر پرسه می‌زدند. بعد از شکست دادن دکتر استینمن وظیفه دارید اولین بیگ ددی را بکشید و این بسیار وحشتناک است. اولین مبارزه نه تنها بسیار دشوار است بلکه به شما کمک می‌کند تا روش‌های مختلف مبارزه در این بازی را کشف کنید.

آیا می‌خواهید یک تیربار را هک کنید تا حواس دشمنان را پرت کنید یا با شات گان خود به سمت یک مبارزه مستقیم می‌روید و یا بیگ ددی را به سمت یک دوربین می‌کشید تا آژیر خطر به صدا در بیاید؟ همه‌ی این‌ها گزینه‌های مناسبی هستند و همانند یک آزمایش نهایی در مراحل آموزش بازی‌باز عمل می‌کنند.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
2. بوکر دوئیت کیست؟ – BioShock Infinite

پایان بایوشاک بی‌کران در نگاه اول می‌تواند کاملاً گیج کننده باشد اما این افشای بزرگ که بوکر دوئیت در واقع همان کامستاک از یک واقعیت متفاوت است اصلاً چیزی نبود که قابل پیش‌بینی باشد. این موضوع نه تنها درک شما از شخصیت اصلی را تغییر می‌دهد بلکه به پیچیده شدن رابطه‌ی شما و الیزابت نیز منجر می‌شود. در اینجا شما هم یک هیولا هستید و هم یک شوالیه که می‌خواهید “یک” دختر را نجات دهید. این یک ایده و مفهومی است که در بسیاری از مدیوم‌ها مورد بررسی قرار نگرفته است.

در حالی که کلیت پایان بایوشاک بی‌کران ممکن است پیچیدگی آن را بیش از حد جلوه دهد اما این پرده‌ی آخر کمک می‌کند تا این بازی دنباله‌ای فوق‌العاده برای یک عنوان افسانه‌ای باشد.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک
1. ممکنه لطفاً؟ – BioShock

یکی از بزرگ‌ترین پیچش‌ها در تمام داستان‌های تخیلی، افشاگری بزرگی است که در بایوشاک اتفاق می‌افتد و آن هم این است که شما در تمام طول تجربه بازی بایوشاک در حقیقت تحت کنترل ذهنی بودید.

علاوه بر این به شما گفته می‌شود، اطلس دوست داشتنی که در حال کمک به او بودید در حقیقت فانتین جنایتکار است و از شما به عنوان راهی برای کشتن اندرو رایان استفاده می‌کند. این یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های دنیای بازی‌ها محسوب می‌شود که به لطف اجرای ماهرانه‌ی صداپیشه‌ها، به خلق یک شاهکار انجامیده است.

از رپچر تا کلمبیا: 10 لحظه‌ی فراموش نشدنی سری بایوشاک

به ندرت اتفاق می‌افتد که بازی‌های ویدیویی بتوانند چنین احساسات قدرتمندی مانند خشم را در بازی‌باز برانگیزند اما درک این موضوع که در تمام طول بازی مورد استفاده قرار گرفته‌اید، مطمئناً باعث ایجاد چنین حسی می‌شود.

مجموعه‌ی بایوشاک در هر دو بعد داستان و بازی اثری فوق‌العاده‌ای محسوب می‌شود که به شکل ماهرانه‌ای داستان و گیم پلی را با هم تلفیق می‌کند. در حالی که صدها لحظه‌ی فوق‌العاده در بازی وجود دارد، این لحظات لیست شده به عنوان بهترین لحظات هر سه بازی می‌باشند.

 

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله

بهزاد کریمیمشاهده نوشته ها

بهزاد کریمی

بهزاد هستم. عاشق بازی ، موسیقی ، تحقیق و پژوهش. بزرگترین گیم دیزانیر تاریخ : شینجی میکامی. بهترین بازی تاریخ : رزیدنت اویل 4

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
1
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x