معرفی و نقد سریالمقالات بازی

چرا جوئل تصمیم درستی گرفت؟ نگاهی به اخلاق فداکاری در آخرالزمان

آخرین بازمانده از ما The Last of Us فقط یک داستان زامبی‌محور یا بقا در دنیای آخرالزمانی نیست؛ بلکه یک آزمایشگاه اخلاقی تمام‌عیار است. در مرکز این آزمایشگاه، شخصیتی به نام جوئل میلر قرار دارد؛ مردی شکسته و خاموش که پس از از دست دادن دخترش در همان روزهای نخست شیوع بیماری، به تدریج به موجودی سرد و بی‌احساس تبدیل شده است. اما وقتی سرنوشت او را با اِلی، دختری نوجوان که به ویروس مقاوم است، همراه می‌کند، سفر آنها از یک مأموریت ساده به یک رابطه پدرانه عمیق بدل می‌شود.

در پایان فصل اول (و بازی اول)، جوئل با یک انتخاب غیرممکن روبه‌رو می‌شود: فایرفلای‌ها می‌خواهند از مغز اِلی واکسن بسازند، اما این کار به قیمت جان او تمام می‌شود. جوئل در اقدامی خشونت‌آمیز، بیمارستان را زیر پا می‌گذارد، اِلی را نجات می‌دهد و به او دروغ می‌گوید که واکسن هیچ شانسی نداشته است. این تصمیم، بحث‌برانگیزترین لحظه سریال است و میلیون‌ها بیننده را در دو اردوگاه قرار داده است: خودخواهی جوئل یا فداکاری واقعی؟

این مقاله استدلال می‌کند که تصمیم جوئل، هرچند خشونت‌آمیز و دروغ‌آمیز، از منظر اخلاق انسانی نه‌تنها قابل دفاع است، بلکه یک «بازتعریف قهرمان» در دنیای مدرن به شمار می‌رود. قهرمانی که نه برای نجات بشریت انتزاعی، بلکه برای محافظت از یک انسانِ واقعی، تمام هستی‌اش را به خطر می‌اندازد.

بحث سودگرایانه: «یک نفر در برابر میلیون‌ها نفر»

الی در آغوش جوئل
الی در آغوش جوئل

استدلال رایج علیه جوئل ساده و قانع‌کننده به نظر می‌رسد: اگر با کشتن یک دختر بتوان بشریت را از یک بیماری مهلک نجات داد، آیا اخلاقی‌ترین کار همین نیست؟ مارلین، رهبر فایرفلای‌ها، دقیقاً از همین منطق پیروی می‌کند: «او یک نفر است، اما می‌تواند جان میلیون‌ها نفر را نجات دهد.» این همان منطق سودگرایی (Utilitarianism) است که می‌گوید بهترین عمل، عملی است که بیشترین خوشی یا کمترین رنج را برای بیشترین تعداد انسان‌ها ایجاد کند.

از این منظر، جوئل یک ضدقهرمان خودخواه است که به دلیل وابستگی عاطفی‌اش، فرصت نجات جهان را از بین برد. او با کشتن پزشکان و سربازان، عملاً آینده بشریت را فدا کرد تا یک دختر را زنده نگه دارد. این اتهام بسیار سنگین است و حتی خود جوئل نیز زیر بار گناه آن خم می‌شود. اما آیا این منطق واقعاً بی‌نقص است؟

همچنین بخوانید: 35 حفره‌ی داستانی در The Last of Us Part 2 که نمی‌دانستید

نقد اخلاق سودگرایانه: انسان، ابزار نیست

مشکل اصلی استدلال سودگرایانه این است که انسان‌ها را به «وسیله‌ای برای رسیدن به هدف» تقلیل می‌دهد. فایرفلای‌ها هرگز از اِلی نپرسیدند که آیا حاضر است جانش را فدا کند یا نه. آنها حتی به او فرصت خداحافظی یا انتخاب ندادند. در واقع، آنها در حال آماده شدن برای کشتن یک کودک بی‌خبر بودند، در حالی که او بیهوش روی تخت بیمارستان خوابیده بود. این رفتار، فارغ از نتیجه‌اش، نقض آشکار کرامت انسانی و رضایت آگاهانه است.

در اخلاق اسلامی و بسیاری از سنت‌های اخلاقی جهان، کشتن یک بی‌گناه حتی برای نجات جان هزاران نفر جایز نیست، مگر اینکه خودِ آن فرد با اراده و آگاهی کامل، خود را فدا کند. اما در اینجا هیچ رضایتی وجود ندارد. فایرفلای‌ها می‌خواستند یک انسان را بدون اجازه به قربانگاه ببرند. این دقیقاً نقطه‌ای است که جوئل، با تمام خشونتش، در برابر آن ایستادگی کرد. او نه‌تنها از اِلی محافظت کرد، بلکه از حق او برای زندگی و انتخاب دفاع کرد.

اخلاقِ عشق و مسئولیت: چرا جوئل قهرمان است؟

الی و جوئل
الی و جوئل

جوئل یک انسان شکست‌خورده است که دخترش را در آغوش خودش از دست داده است. این زخم هرگز التیام نیافته و او را به مردی بی‌اعتماد و خشن تبدیل کرده است. اما در طول سفر با اِلی، او دوباره یاد می‌گیرد که دوست بدارد، محافظت کند و پدر باشد. وقتی در پایان با انتخاب مرگ اِلی مواجه می‌شود، او نه به عنوان یک سرباز یا یک عضو جامعه، بلکه به عنوان یک پدر عمل می‌کند. و اخلاق پدرانه، اگر نگوییم والاترین، اما یکی از بنیادی‌ترین اخلاق‌های انسانی است.

وظیفه یک پدر یا مادر محافظت از فرزند است، حتی اگر تمام دنیا علیه او باشد. این وظیفه در ذات خود «غیرسودگرایانه» است: پدر حاضر نیست فرزندش را با هیچ معیار ریاضی یا جمعی عوض کند. این عشق ورزیدن به یک فردِ خاص، با تمام نقص‌ها و ارزش وجودی‌اش، چیزی است که انسانیت را تعریف می‌کند. اگر بشریت را تنها به عنوان یک «کُل انتزاعی» ببینیم و برای نجات آن، حاضرشویم بی‌گناهان را قربانی کنیم، در واقع همان بشریت را از درون ویران کرده‌ایم. جوئل با نجات اِلی، نه‌تنها جان یک دختر، بلکه معنای عشق، وفاداری و پدرانگی را نجات داد.

مرتبط: چرا داستان The Last of Us Part 2 سطحی است – ساویس‌گیم (savisgame.com)

فداکاری واقعی چیست؟

یک نکته ظریف در این داستان وجود دارد: فایرفلای‌ها فکر می‌کردند دارند اِلی را «قربانی» می‌کنند، اما در واقع داشتند او را «می‌کشتند». فرق بزرگ این دو در «رضایت» و «اراده» است. فداکاری واقعی (مثل آنچه در فرهنگ شهادت و ایثار دیده می‌شود) یک انتخاب آگاهانه و داوطلبانه است؛ اما اِلی هیچ انتخابی نداشت. بنابراین، این یک قتل برنامه‌ریزی‌شده بود، نه یک فداکاری قهرمانانه.

از سوی دیگر، جوئل واقعاً فداکاری کرد: او با نجات اِلی، هرگونه شانس نجات بشریت را از بین برد و خود را برای همیشه در معرض قضاوت دیگران قرار داد. او همچنین حقیقت را از اِلی پنهان کرد و بار گناه این دروغ را بر دوش کشید. او راحتی و آرامش خود را فدا کرد تا اِلی بتواند زندگی کند. این یک فداکاری شخصی و واقعی است؛ هرچند تلخ و تاریک.

نتیجه‌گیری: قهرمان خاکستری، درس بزرگ اخلاقی

الی و جوئل
الی و جوئل

تصمیم جوئل نه سفید است نه سیاه؛ بلکه خاکستری است. او یک قدیس نیست، یک قاتل است. اما در دنیایی که اخلاق‌های ساده‌انگارانه فروپاشیده، شاید تنها راه حفظ انسانیت، همین انتخاب‌های سخت و خاکستری است. The Last of Us به ما یادآوری می‌کند که نجات جهان بدون نجات تک‌تک انسان‌ها و روابطشان بی‌معناست. اگر برای نجات بشریت، مجبور شویم عشق، وفاداری و شفقت را قربانی کنیم، چه چیزی برای نجات باقی می‌ماند؟

شاید به همین دلیل است که تصمیم جوئل را می‌توان «درست» دانست: او در برابر منطق سرد سودگرایانه ایستاد و گفت: «نه، زندگی یک انسان، حتی یک نفر، ارزش بیشتری از یک فرمول ریاضی دارد.»

حالا نوبت شماست: اگر جای جوئل بودید، چه می‌کردید؟ آیا می‌توانستید کسی را که مثل فرزندتان دوستش دارید، برای «نجات جهان» رها کنید؟ پاسخ به این سؤال، شاید بیش از هر موعظه‌ای، اخلاق درون شما را آشکار کند.

چرا نیل دراکمن منفورترین بازیساز تاریخ است؟ – ساویس‌گیم (savisgame.com)

رضا خلف چعباوی

به نام خدا - سلام، سابقه‌ی نوشتن بیش از 3000 مطلب گیمینگ و نویسندگی در بزرگ‌ترین سایت‌های ایران. بازی‌های مورد علاقه: Metal Gear Solid 3، سری Devil May Cry، فرنچایز Yakuza: Like a Dragon و Gravity Rush. ایمیل کاری: khc.reza@gmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا