بررسی بازی

بررسی بازی Crimson Desert؛ جهان شگفت‌انگیزی که در سایه داستانی کم‌عمق گم شده است

از همان دقایق نخست مواجهه با Crimson Desert، این حس به انسان دست میدهد که با اثری طرف است که میخواهد همه‌چیز را یکجا ارائه دهد. نه فقط یک بازی اکشن-ماجراجویی، و نه صرفاً یک دنیای باز معمولی، بلکه پروژه‌ای عظیم که می‌کوشد نبرد، اکتشاف، سیستم‌های تعاملی، فعالیتهای جانبی و حتی زندگی روزمره را در جهانی واحد تلفیق کند.

واقعیت این است که این جاه‌طلبی، صرفاً یک وعدهٔ تبلیغاتی توخالی نبود؛ هر ساعتی که در بازی سپری میکردم، لایه‌ای تازه از پیچیدگی و غنای آن را آشکار میساخت و مرا قانع میکرد که جهانِ این بازی، مهم‌ترین عنصر آن است، نه صرفاً پس‌زمینه‌ای برای رویدادها. با این حال، شیفتگی اولیه به‌تنهایی برای راحت و لذت‌بخش کردن کل تجربه کافی نبود. هرچه پیشتر رفتم، متوجه شدم بازی نه‌تنها مجذوبم میکند، بلکه صبوری‌ام را نیز می‌آزماید. لحظات بسیاری پیش آمد که احساس کردم Crimson Desert برای رسیدن به آن لذتی که وعده‌اش را داده، باید تلاش بیشتری صرف کند؛ گاهی به‌خاطر پیچیدگی، گاهی کندی برخی سیستم‌ها و گاهی نیز به‌خاطر انتخاب‌های طراحی که میتوانستند انعطاف‌پذیرتر و کمتر خسته‌کننده باشند.

با وجود این کاستی‌ها، نمیتوان انکار کرد که بازی جاذبه‌ای واقعی و مقاومت‌نشدنی دارد. حتی هنگام دلخوری، باز هم به سمت آن بازمیگشتم تا ببینم چه چیز تازه‌ای کشف خواهم کرد و اینبار چه چیزی مرا شگفت‌زده خواهد کرد. این ویژگی به‌نظرم یکی از مهمترین نقاط قوت بازی است: شاید خسته‌کننده باشد، اما به‌ندرت ملال‌آور؛ شاید ایرادات بسیاری داشته باشد، اما به‌سادگی نمیتوان آن را از ذهن زدود.

شناخت Crimson Desert؛ جعبه‌ابزاری عظیم از سیستم‌ها

جهان بازی Crimson Desert
جهان بازی Crimson Desert

Crimson Desert خود را به‌عنوان یک جهان‌باز بسیار گسترده معرفی میکند، اما در واقع، جعبهٔ عظیمی از سیستم‌ها و احتمالات است. میتوانید با انواع سلاحها بجنگید، با وسایل گوناگون سفر کنید، مجرمان را تعقیب کنید، به شکار و کشاورزی بپردازید، دامپروری کنید و حتی خانه‌تان را با اشیایی که جمع‌آوری یا خریداری میکنید، تجهیز نمایید. آنچه بیش از همه مرا مجذوب کرد، این بود که بازی هرگز این فعالیتها را صرفاً الحاقی و فرمایشی جلوه نمیدهد، بلکه به آنها حضوری واقعی در تجربه میبخشد و تلاش میکند مخاطب را متقاعد سازد که این جهان، صرفاً میدان نبرد نیست، بلکه جایی برای زندگی کردن نیز هست.

سیستم اعتبار در میان جناحها، رابطه با بازرگانان برای گشودن آیتم‌های تازه، مأموریتهای جانبی برای ساکنان شهرها و فعالیتهای مرتبط با حیات وحش، منابع و صنعت، همگی به غنای بازی افزوده‌اند. همین عظمت موجب شد بارها احساس کنم بازی میخواهد بگوید: «هرچه میخواهی امتحان کن، به‌احتمال زیاد جهان با تو واکنش نشان خواهد داد.» این رویکرد، هویتی متمایز به کریمسون دزرت بخشیده است، زیرا حس آزادی در اینجا تنها نظری نیست، بلکه با حجم قابل‌توجهی از تعامل و انتخاب پشتیبانی میشود. البته همین ازدحام آغاز کار میتواند طاقت‌فرسا باشد، چراکه بازی همیشه شفافیت لازم را برای درک چگونگی هماهنگی این سیستمها به مخاطب ارائه نمیدهد.

اما مهم‌ترین برداشت من این بود که بازی به‌خوبی توانسته جهان خود را به قهرمان واقعی تجربه تبدیل کند. نه‌تنها از نظر ظاهری زیبا، بلکه از آن جهت که با شما تعامل میکند، به عملکردتان پاسخ میدهد و حس حرکت در فضایی زنده را القا می‌نماید. شخصیتهای غیرقابل بازی، جانوران، محیط، ساختمانها و حتی دوردستهایی که پیش رویتان نمایان میشود، همگی دست‌به‌دست هم داده‌اند تا جهانی باز و به‌یادماندنی خلق کنند. پس دریافتم که بازی در بهترین حالت خود، وقتی درخشان است که اجازه دهد سرگردان و کنجکاو شوم، نه وقتی که ریتم مشخصی بر من تحمیل یا مسیری بسته را پیش پایم قرار دهد.

داستان؛ نقطه‌ای کمرنگ در برابر جهانی پررنگ

شخصیت های بازی Crimson Desert
شخصیت های بازی Crimson Desert

اگر جهان، ستارهٔ بلامنازع Crimson Desert است، داستان در رتبه‌ای بسیار پایین‌تر از آن قرار میگیرد. از همان ابتدا حس کردم بازی نمیخواهد روایت، موتور محرک اصلی باشد، بلکه از آن تنها به‌عنوان چارچوبی کلی برای پیشبرد بازیکن سود میجوید. این موضوع به‌خودی‌خود نقصی مهلک نیست، اما باعث شد داستان اصلی از وزنی متناسب با عظمت جهان برخوردار نباشد. چه‌بسا اغلب بیشتر به آنچه در مسیر پیدا میکردم علاقه‌مند بودم تا آنچه در پیچ‌وخم‌های داستان رخ میداد.

شخصیت اصلی، کلیف، تأثیر قوی مورد انتظارم را بر من نگذاشت. اگرچه صداپیشگی خوب و ویژگی‌های ظاهری شخصیت که آمیزه‌ای از صلابت و انسانیت بود، به‌خوبی نمایان میشد، اما پرداخت دراماتیک کلیش محدود باقی ماند. هرگز احساس نکردم شخصیت به‌گونه‌ای رشد میکند که بتوانم با او همراه شوم و در مسیرش تحولات عاطفی و غافلگیرکنندهٔ کافی برای دادن عمق بیشتر به قصه نیافتم. مشکل اینجاست که شخصیت چندان بد نیست، اما در قیاس با جهانی که حول آن می‌تپد، بیش‌ازحد سطحی می‌نماید.

نکتهٔ جالب اینکه برخی از بهترین لحظات روایی، نه از داستان اصلی، بلکه از خط مأموریتهای Greymanes و روابط کلیف با همراهانش حاصل میشود. در همین بخشها بود که آرزو کردم کاش تمام مأموریتهای بازی از چنین سبکی برخوردار بودند؛ چراکه در این لحظات، جهان صمیمی‌تر میشود و جنبهٔ انسانی که در روایت اصلی کمتر دیده میشد، به‌وضوح ظاهر میگردد. بنابراین نهایتاً به این نتیجه رسیدم که داستان نقش اولیهٔ خود را ایفا میکند، اما هرگز دلیل ماندگاری بازی در ذهن مخاطب نخواهد بود؛ جهان است که این کار را میکند.

گیم‌پلی؛ دریایی از تنوع، گاه همراه با پیچیدگی‌های زائد

گیم‌پلی Crimson Desert چنان وسیع است که ممکن است در آن گم شوید و این از همان ابتدا یکی از نکاتی بود که مرا مجذوب خود کرد. بازی ترکیبی از مبارزه، اکتشاف، تعامل با محیط، فعالیتهای جانبی، حل معما و روشهای متنوع سفر را در خود جای داده است. ندرتاً پیش می‌آید که مدت طولانی درگیر یک فعالیت خاص باشید و این تنوع به‌تنهایی برای جلوگیری از یکنواختی ساعات طولانی کافیست.

خودِ مبارزه از نظر احساس لحظه‌ای لذتبخش است. ضربات وزن دارند، حرکات به‌خوبی طراحی شده‌اند و درگیریها حس رضایت‌بخشی ایجاد میکنند. همچنین، Crimson Desert در القای ریتم شخصی شما به نبرد موفق عمل میکند. اما نکتهٔ مهمی که به‌مرور متوجه شدم، نابرابری در آزادی انتخابِ ظاهراً گستردهٔ مبارزات است. برخی سبکها و مهارتها، سریعتر از بقیه کارآمدی و اعتمادپذیری خود را اثبات میکنند و بازیکن را به تکیه بر یک الگوی تکراری سوق میدهند. احساس کردم بازی پتانسیل بالایی در نبرد دارد، اما آن را به‌یکسان به‌کار نمیگیرد.

واضح‌ترین مشکل برای من، این بود که بخشی از دشواری، ریشه در خود چالش نداشت، بلکه ناشی از برخورد با سیستم‌های پیرامونی بود. گاهی دوربین، گاهی ورودیهای همپوشانی و گاهی بازپخش یک صحنهٔ تکراری پیش از یک نبرد سخت، مانعی بر سر راه لذت بردن از گیم‌پلی بودند. این اصطکاکها باعث شد در عین لذت از ذات بازی، احساس کنم موانع غیرضروری میان من و لذتی که میتوانست خالص‌تر و روانتر باشد، قرار گرفته‌اند.

نبرد؛ ضرباتی با وزن واقعی، اما تنوعی نه‌چندان متوازن

یکی از بخش‌هایی که از ابتدا نظرم را جلب کرد، مبارزات بود که نوید تنوع چشمگیری در سلاحها و روش‌های درگیری میداد. بازی به شمشیر بسنده نکرده و نیزه، کمان و سلاح گرم را نیز در اختیار بازیکن قرار میدهد. این تنوع باعث شد مدام در نبردها سلاحهای مختلف را بیازمایم و هر برخورد را از چند زاویه تجربه کنم. همانطور که گفتم، وزن ضربات و پویانمایی قوی حملات، حس خوبی به برخورد مستقیم با دشمنان میبخشد، به‌ویژه وقتی که روش دلخواهتان را بیابید.

اما به‌مرور زمان، متوجه شدم که این تنوع در کل بازی به‌یکسان پایدار نمیماند. برخی روشهای مبارزاتی و مهارتها به‌سرعت خود را کارآمدتر از سایرین نشان میدهند و بازیکن را ناخودآگاه به سمت یک الگوی ثابت سوق میدهند. این مسئله از آزادی عمل سیستم مبارزه کاسته و نشان می‌دهد که وفور گزینه‌ها لزوماً به ارزش عملی یکسان همهٔ آنها منجر نمیشود. پس با وجود لذت پایه‌ای مبارزه، بازی آنچنان که باید، شما را به استفادهٔ کامل از تمام ابزارهایش ترغیب نمیکند.

نبردهای باس از همان بخش‌های پرهیجان و درعین‌حال خسته‌کننده بازی بودند. برخی از آنها چنان دشوار طراحی شده‌اند که گاه حتی به مهارت وابسته نیست، بلکه به تعداد آیتم‌های درمانی یا توانایی کنترل دوربین و تکرار بیش‌از حد صحنه بستگی دارد. برخی نبردهای اجباری داستان نیز بیش از حد بی‌رحمانه بودند و ممکن است برخی بازیکنان را از ادامه دادن منصرف کنند. پس در نهایت، هرچند از ضربه‌زدن لذت میبرید، اما برخی رویارویی‌ها بیش از آنکه آزمونی از مهارت باشند، آزمایش صبر و تحمل خواهند بود.

سیستم پیشرفت؛ عمق فراوان، اما توأم با وسواس و محدودیت

سیستم پیشرفت Crimson Desert از جمله بخش‌هایی بود که بی‌تابی و تردید مرا برانگیخت. ایدهٔ اصلی قدرتمند مینماید: منابع کمیاب و حیاتی مانند Abyss Artifacts برای باز کردن مهارتها، بهبود آمار و ارتقاء تجهیزات به‌کار میروند. در تئوری، چنین سیستمی باید به هر تصمیم، وزنی ببخشد و فرایند ارتقاء را معنادار کند. اما در عمل، ترس از مصرف این منابع بر هیجان استفاده از آنها چربید، چراکه ارزش فوقالعاده آنها تا جایی بود که بخشی از آزادی عمل هر سیستم پیشرفت خوب را از بین میبرد.

معضل اینجاست که بازی مملو از اسلحه، زره و تجهیزات است، اما شما هرگز با خیال راحت نمیتوانید روی آنها سرمایه‌گذاری کنید. مدام تردید داشتم که آیا منبعی را خرج یک قطعه کنم یا نه، زیرا احتمال دستیابی به قطعه‌ای بهتر در آینده همواره وجود داشت و هر ارتقایی میتوانست تبدیل به پشیمانی شود. این موضوع، پیشرفت را به مذاکره‌ای مستمر با کمبود و ضرر تبدیل کرد، نه مسیری طبیعی برای تشویق به آزمایش و ساختِ بیلد اختصاصی. همچنین این مسئله بر لذت بردن از تنوع گستردهٔ تجهیزات تأثیر منفی گذاشت.

اوضاع با شخصیت‌های دیگر قابل بازی چون دامیان و اونگا نیز پیچیده‌تر میشود (بله، شخصیتهای بیشتری قابل بازی هستند)، زیرا پیشرفت آنها تا حد زیادی مستقل از کلیف است. از جنبهٔ نظری، این موضوع برای هویت بخشیدن به هر شخصیت منطقی به‌نظر میرسد، اما عملاً حس کردم بازی به‌خاطر تغییر شخصیت، مرا تنبیه میکند. وقتی در نبردی دشوار مجبور به استفاده از شخصیتی میشوید که تجهیزات ضعیفتر و مسیر پیشرفتِ کمتری دارد، این تغییر بیشتر باری بر دوش است تا تنوعی خوشایند. بنابراین از این بخش با این برداشت خارج شدم که سیستم پیشرفت عمیق است، اما به‌اندازه کافی سخاوتمندانه و انعطافپذیر نیست.

جهان و مأموریتها؛ تجلی قدرت بازی در قالب یک زیست‌بوم پویا

جهان Crimson Desert بیش از هر چیز دیگری مرا شگفت‌زده و مجاب به اهمیت دادن به بازی کرد. نه‌تنها به‌خاطر وسعت، که به‌سبب تراکم و نحوهٔ ساخت آن. شخصیتهای فراوانی مدام در حرکتند، جانوران به حضورتان واکنش نشان میدهند، فضاهای داخلی متنوع‌اند تا دچار تکرار نشوید و محیط نیز به‌طور پیوسته تحت تأثیر باد و هوا قرار دارد. از انبوه ریزه‌کاری‌ها لذت بردم که جهان را برایم زنده جلوه میدادند، نه صرفاً فضایی وسیع و پرشده از محتوا.

دوست‌داشتنی‌ترین ویژگی برای من، رفتار نقشه با اکتشاف بود؛ به‌جای برخورد با آن چون فهرستی از وظایف آماده، فضای حقیقی برای کنجکاوی باقی میگذارد. اگر چیزی باید روی نقشه ظاهر شود، باید خودتان آن را پیدا کنید. این رویکرد، گشت‌وگذار را برایم لذت‌بخش‌تر کرد، چراکه اکتشاف شبیه به انجام وظیفه نبود، بلکه رسیدن به چیزهایی بود که ارزش کشف داشتند. چه ردپایی مهم برای پیشرفت، چه غاری دربردارندهٔ یک معمای جذاب یا سلاحی خاص، یا رویدادی ناگهانی که نیاز به دخالت داشت، جهان همواره کنجکاوی مرا پاداش میداد و این یکی از زیباترین نقاط قوت بازی است.

با این حال، طراحی مأموریتها از این تعادل برخوردار نیست. برخی مأموریتهای جانبی، به‌ویژه آنهایی که با ساخت اردوگاه Greymanes مرتبطند، از کیفیت خوبی برخوردارند و حس پیشرفت و ساخت چیزی ملموس را در جهان منتقل میکنند. اما در مقابل، برخی مأموریتها در دام تکرار یا کندی عمدی میافتند، به‌ویژه وقتی نیاز به همراهی شخصیتی دارید که به‌کندی مسافتهای طولانی را طی میکند. بنابراین، همواره جهان را نیرومندتر از برخی مأموریتهای درون آن میدانستم. خلاصه اینکه، جهان میل به ادامه دادن را برمیانگیزد، درحالیکه طراحی برخی مأموریتها گاهی صبر مرا بیش از پاداشش می‌آزمود.

سفر و اکتشاف؛ خودِ سفر لذتی دوچندان دارد

از جذاب‌ترین جنبه‌های Crimson Desert، این بود که جابه‌جایی، صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن نبود، بلکه بخشی از لذت به‌شمار میرفت. بازی روشهای متعددی برای حرکت در جهان در اختیارتان میگذارد و این موضوع مستقیماً بر حس آزادی تأثیر میگذارد. میتوانید با وسایل گوناگون سفر کنید، سوار موجودات مختلف شوید و حتی در برخی لحظات از روش‌هایی هیجان‌انگیزتر مثل پرواز بهره بگیرید که خودِ جابه‌جایی را به تجربه‌ای شایستهٔ توجه بدل میکند. بیش از هر چیز، این نکته مرا تحت‌تأثیر قرار داد که خودِ سفر، اتلاف وقت محسوب نمیشود، بلکه فعالیتی لذت‌بخش و همواره محتملِ شگفتی است.

اکتشاف نیز از قویترین عناصر بازی است. این حس که آنچه در افق میبینید، اغلب قابل‌دستیابی است، به شرطی که توانایی‌اش را داشته باشید، القا میشود. احساس وسعتِ حقیقی، جهان را به‌سوی نگاه کردن و گام نهادن در آن وسوسه‌انگیز میکرد. طراحی سادهٔ نقشه نیز از این رویکرد پشتیبانی میکند؛ چراکه صفحه را پر از نشانگرهای آماده نمیکند، بلکه شما را به جستوجو و کشف شخصی وامیدارد. به‌نظرم، این یکی از مهمترین مؤلفه‌های هویت‌ساز بازی بود، زیرا اکتشاف در آن فعالیتی فرعی نیست، بلکه قلب تجربه است.

با تمام این تفاصیل، سفر همواره ایده‌آل نبود. هرچند جهان برای اکتشاف لذتبخش است، اما راحتیِ اجرا همیشه همراهش نیست. هیچ نقطهٔ سفر سریع در درون شهرها وجود ندارد، بنابراین گاه مجبورید مسافتهای تکراری را برای رسیدن به مکانهای اساسی بپیمایید. همچنین حرکات پارکور گاهی به‌دلیل گیر کردن شخصیت در موانعی که به‌سادگی باید از آنها عبور میکرد، با مشکل مواجه میشود. بنابراین با احساسی دوگانه از این بخش خارج شدم؛ سفر و اکتشاف از جذابترین بخشها بودند، اما برخی جزئیات عملی مانع از بی‌نقص شدن این جنبه شدند.

تجربهٔ فنی و هنری؛ جهانی چشم‌نواز با پشتوانه‌ای استوار

زیبایی بازی Crimson Desert
زیبایی بازی Crimson Desert

از نظر فنی، Crimson Desert یکی از آن بازیهایی است که تحسین مرا برانگیخت. وسعت جهان بسیار، تراکم بالا و شعاع دید بسیار دور است و بااینهمه، اجرا در نسخهٔ ایکس‌باکس سری ایکس (که بازی روی آن بررسی شد) به‌طور قابل‌توجهی منسجم بود. انتظار برعکس آن را داشتم، چراکه بازی با چنان جاه‌طلبی‌هایی به‌سادگی میتوانست زیر وزن جهانش فرو بریزد، اما به‌نظر میرسد بنیاد فنی‌اش قوی است. بنابراین شیفتگی به جهان نه فقط به ظاهر آن، بلکه به عملکرد خوبش نیز مربوط میشود.

از منظر هنری، بازی به‌خوبی میداند چگونه جهانی با حضور پررنگ ارائه دهد. محیط سرشار از جزئیات است، حرکت در آن مداوم است و تأثیرات آب‌وهوا، باد و گیاهان، به آن روحیه‌ای زنده میبخشد. فضای داخلی نیز به‌اندازه کافی متنوع است تا از حس یکنواختی سریع جلوگیری کند. بیش از هر چیز دوست داشتم که جهان صرفاً زیبا نبود، بلکه قانع‌کننده هم بود. تفاوت زیادی است میان بازی‌ای که شما را برای لحظاتی بصری مجذوب میکند و بازی‌ای که در آن حس میکنید چنین جهانی واقعاً میتواند وجود داشته باشد؛ و Crimson Desert به نوع دوم بسیار نزدیک میشود.

اما تجربهٔ فنی و هنری عاری از ناهمواری نیست. تکرار برخی صحنه‌ها، دیالوگها یا صداهایی که بیش از حد به چشم می‌آیند، و برخی تعاملات ساده که از دقت و استحکام کافی برخوردار نیستند، از معایب واضح‌اند. اینها آسیب‌های جدی به تجربه نمیزنند، اما به‌اندازه کافی اهمیت دارند که مدام یادآوری کنند بازی نیازمند پرداخت بیشتری در زمینهٔ کیفیت زندگی و راحتی عمومی است. پس با تحسین فراوان از پایه‌های فنی و هنری‌اش خارج شدم، اما نتوانستم از این نکته چشم‌پوشی کنم که این شکوه، برای نمایش در بهترین وجه خود، به صیقل بیشتری نیاز دارد.

جمع‌بندی

پس از تمام مدتی که با Crimson Desert سپری کردم، میتوانم بگویم با یکی از آن بازی‌هایی طرفم که قضاوتشان با یک جمله ممکن نیست. کریمسون دزرت همیشه تجربه‌ای راحت نیست، و به‌معنای سنتی‌اش بازیِ روانی نیست و در همهٔ بخشها متعادل نیست. اما در عوض، جهانی خارق‌العاده، جاه‌طلبی نادر و توانایی حقیقی برای غافلگیری مداوم بازیکن دارد. آنچه بیش از همه با من ماند، این حس بود که در جهانی وسیع قرار دارم که میخواهد در آن گم شوم، نه اینکه به‌سرعت از کنارش عبور کنم.

نقاط قوت:

  • جهان باز استثنایی از نظر طراحی، تعامل و تراکم
  • حس آزادی و اکتشاف قوی با پاداش‌دهی متناسب با کنجکاوی
  • تنوع فوق‌العاده در فعالیتها، سیستمها و روش‌های بازی
  • سفر لذت‌بخش و پرپتانسیل با روشهای متعدد که حس ماجراجویی را تقویت میکند
  • عملکرد فنی خوب و قابل‌توجه نسبت به وسعت و تراکم جهان
  • جهانی که حتی پس از ساعتها بازی، توانایی شگفت‌زده کردن را دارد

نقاط ضعف:

  • داستان اصلی ضعیف‌تر از سطح جهانی که آن را در بر گرفته
  • شخصیت اصلی از تحول دراماتیک کافی برخوردار نیست
  • بسیاری از سیستمها مبهم و نیازمند صبر فراوان هستند
  • پیشرفت به‌دلیل وابستگی شدید به Abyss Artifacts محدودکننده است
  • برخی نبردها و باسها به‌جای دشواری منصفانه، به‌خاطر سیستمها و دوربین خسته‌کننده میشوند
  • نبود سفر سریع درون شهرها، راحتی را کاهش میدهد
  • تکرار برخی صحنه‌ها، دیالوگها و تعاملات از حس پرداخت نهایی میکاهد

امتیاز ساویس‌گیم: ۸.۵ از ۱۰

بررسی بازی Crimson Desert

بررسی بازی Crimson Desert - 8.5

8.5

خیلی خوب

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید !

علی زاهدی

هر وقت باختم، مقصر اینترنته، نه من! فعلاً در حال فرار از وظایف روزمره‌ام 🏃‍♂️🎮

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا