سینمای نئونوآر چیست؟ بررسی تفاوتهای فیلم نوآر کلاسیک و مدرن
اگر تا به حال در خیابانهای بارانزده و نئونزدوده فیلمی چون Blade Runner 2049 گم شدهاید، درواقع پا به قلمرو «نئونوآر» گذاشتهاید؛ ژانری که روح تلخ و بدبین فیلمهای نوآر کلاسیک دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ را در کالبدی مدرن و اغلب رنگارنگ احضار میکند. اما این احضار دقیقاً چه تفاوتهایی با اصل خود دارد؟ برای پاسخ، ابتدا باید کلاسیکها را بشناسیم. با ساویس گیم همراه شوید.
نوآر کلاسیک: سایهها و سرنوشت

اصطلاح «فیلم نوآر» (Film Noir) را منتقدان فرانسوی پس از جنگ جهانی دوم برای توصیف موجی از فیلمهای جنایی و معمایی هالیوودی ابداع کردند که سرشار از تلخی، خشونت نهفته و ابهام اخلاقی بودند. این سینما از دو چشمه اصلی تغذیه میکرد: داستانهای کارآگاهی-جنایی پالپ (نویسندگانی چون دشیل همت و ریموند چندلر) و زیباییشناسی اکسپرسیونیسم آلمان. نتیجه، آثاری چون شاهین مالت، خواب بزرگ، و غرامت مضاعف بود.
پنج ویژگی اصلی نوآر کلاسیک چنین است: نخست، سبک بصری سایهروشن (Chiaroscuro Lighting) که صورت شخصیتها را با خطوط تیز سایه نصف میکند و پردههای ونیزی اتاق را به زندانی بصری بدل میسازد. دوم، شخصیت پروتاگونیست مرد آسیبدیده (Anti-Hero) که اغلب کارآگاهی تنها یا مردی فریبخورده است و از میان گزینههای بد، بدترین را انتخاب میکند. سوم، زن اغواگر یا مهلک (Femme Fatale) که با جذابیت جنسی خود، قهرمان را به ورطه نابودی میکشاند. چهارم، روایت فلشبک و اولشخص که حس جبر و تراژدی از پیشنوشته را القا میکند. پنجم و شاید مهمتر از همه، تم جبرگرایانه: در جهان نوآر، شخصیتها بر سرنوشت خود کنترلی ندارند؛ شهر هزارتویی از خیانت است و تقدیر مانند تیغی برنده در انتهای کوچه تاریک انتظارشان را میکشد. پایانها به ندرت خوش هستند.
نئونوآر: ورود به جهان رنگی تباهی

نئونوآر (Neo-Noir) از دل ویرانههای عصر طلایی نوآر جوانه زد. برخی آغازگر آن را محله چینیها (۱۹۷۴) رومن پولانسکی میدانند؛ فیلمی که در ظاهر ادای دینی به فیلمهای نوآر بود، اما با پایانی چنان تلخ و ناامیدکننده که از ممنوعیتهای اخلاقی هالیوود کلاسیک عبور میکرد. از آن پس، نئونوآر خودآگاهانه به سراغ المانهای نوآر رفت، اما آنها را با دغدغهها و فناوریهای زمانه خود درآمیخت.
۱. رنگ و نور به جای سایههای سیاه و سفید: در نئونوآر، تاریکی اخلاقی به جای غیاب نور، با غرق شدن در رنگهای سرد و نئونهای بیمارگونه بازنمایی میشود. در Blade Runner 2049، راجر دیکینز (فیلمبردار) از نور زرد صحرای لاسوگاس رادیواکتیو و مه آبی-نارنجی شهر استفاده میکند تا جهانی خلق کند که به همان اندازه فیلمهای کلاسیک ظلمانی است، بیآنکه حتی یک فریم سیاه و سفید باشد.
۲. شخصیتهای پیچیدهتر و گاه غیرانسانی: اگر کارآگاه نوآر کلاسیک صرفاً انسانی شکستخورده و الکلی بود، پروتاگونیست نئونوآر میتواند یک رپلیکانت باشد (بلید رانر)، رانندهای بینام و روانپریش (Drive) یا کارآگاهی که خودش در جنایت دخیل است (لوسیون محرمانه). مفهوم «فتال» نیز دگرگون شده: زن مهلک نئونوآر لزوماً شرور نیست، بلکه خود قربانی نظامهای بزرگتر قدرت است.
۳. زمینه وجودی و تکنولوژیک: نوآر کلاسیک اضطراب خود را از دل رکود بزرگ و جنگهای جهانی بیرون میکشید. نئونوآر این دلنگرانی را به پرسشهای وجودی درباره هویت، خاطره، هوش مصنوعی و کنترل اجتماعی گره میزند. K در Blade Runner 2049 در جستوجوی چیزی است که نوآر کلاسیک هرگز تصورش را هم نمیکرد: آیا یک موجود مصنوعی میتواند روح داشته باشد؟ یا «قهرمان» صرفاً بخشی از یک ماشین بزرگ سرکوب است؟
۴. خشونت صریح و ابهام اخلاقی بیپایان: به لطف نبود کد هیز (نظام سانسور قدیم هالیوود)، نئونوآر میتواند خشونت را بیپرده تصویر کند و پایانهایش را در ابهامی مطلق غوطهور سازد. قهرمانان نئونوآر اغلب نه نجات مییابند و نه کاملاً سقوط میکنند؛ آنها در برزخی اخلاقی رها میشوند که دقیقاً بازتاب اضطرابهای انسان مدرن است.
چرا همچنان جذاب است؟
ماندگاری نوآر و فرزند معاصرش نئونوآر در این است که هر دو، به زبان دوران خود، به ما میگویند که جهان منظم و اخلاقیای که آرزویش را داریم، سرابی بیش نیست؛ اما در دل این بینظمی، میتوان برای لحظاتی کوتاه، حقیقت را چشید، حتی اگر قیمتش ویرانی باشد. از کوچههای خیس دهه ۴۰ تا آسمانخراشهای هولوگرامی ۲۰۴۹، این حالوهوا همیشه مخاطبان خود را مسحور خواهد کرد.
فیلم پیشنهادی شما در این سبک؟