بازیگر کودک بودن کار سختی است. بین متعادل کردن کار و مدرسه، مواجهه با آزار و اذیت از سوی همسالان حسود یا “طرفداران” بدجنس، یا تحمل کارگردانهای بیرحم و شرایط کاری پراسترس، زندگی میتواند واقعاً دشوار باشد. وقتی فشار زیادی روی یک کودک خردسال برای همیشه بینقص بازی کردن وارد میکنی، نتیجهاش میشود داستان غمانگیزی مثل زندگی ناتالی وود. حالا اگر موضوعات آسیبزا را هم به این ترکیب اضافه کنی – مثل داستانهایی که با اعتیاد و سوءاستفاده سر و کار دارند – اوضاع حتی سختتر میشود. و بعد ژانر وحشت را داریم، جایی که بچههای کوچک ممکن است به صورت استعاری، یا حتی بسته به فیلم، به معنای واقعی کلمه، توی دستگاه چوبخردکن انداخته شوند.
غرق شدن در خون مصنوعی و درخواست دویدن و فریاد زدن شاید از سختترین تجربههایی باشد که از یک بازیگر کودک خواسته میشود تحمل کند. چطور این بچهها از پس چنین فیلمبرداریهایی برمیآیند و از آن طرف با روان سالم و دستنخورده بیرون میآیند؟ معلوم میشود راههای زیادی وجود دارد تا مطمئن شویم بچهها حالشان خوب است، از تبدیل کردن فرآیند فیلمسازی به یک بازی گرفته تا صحبت صریح با آنها درباره چیزهایی که قرار است روی صحنه و روی پرده ببینند.
اینجا فقط چند نمونه از روشهایی را میبینیم که بازیگران کودک توانستهاند زندگی روی صحنهی یک فیلم ترسناک را بدون از دست دادن سلامت روانشان پشت سر بگذارند – و چند داستان هشداردهنده دربارهی بچههای بدشانسی که آنطور که باید محافظت نشدند.
حفظ حس شوخطبعی نکته کلیدی است
بهترین راه برای غلبه بر ترس موقع کار روی یک فیلم ترسناک چیست؟ یک خندهی حسابی، بهخصوص وقتی بازیگر کودک باشی، باید جواب بدهد. در واقع، برای بعضی از بچههایی که در ژانر وحشت کار میکنند، زندگی میتواند یک جشن واقعی باشد.
کری هن – که بعد از تنها حضورش روی پردهی نقرهای در نقش نیوت در Aliens “بیگانهها” از هالیوود غیبش زد – یادش میآید که موقع ساخت این فیلم ترسناک علمی-تخیلی حسابی خوش گذرانده بود. مثلاً وقتی صحنهی ترسناک و غیرقابلتصوری رو فیلمبرداری میکرد که نیوت از توی آب توسط یک زنومورف بیرون کشیده میشود، هن یادش میآید که چقدر از آببازی لذت برده بود. او به مجلهی وایرد گفت: “دستیار اول کارگردان واقعاً یه نفر رو گذاشته بود که شب اونجا بمونه تا مطمئن بشه آب گرم میمونه. ولی برای من زیادی گرم بود، برای همین روی میلههای کناری مینشستم، و من و اون موجود بیگانه اونجا میموندیم و پاهامون رو توی آب تکون میدادیم.” توی یه دورهمی بازیگرها تو برنامهی “تودی شو”، هن اعتراف کرد که عمداً دیالوگهاش رو خراب میکرد تا بتونه دوباره و دوباره از سرسرهی بزرگ سواری بگیره.
در کل، هن از این تجربه بهعنوان یه آدم شاد بیرون اومد و حالا توی جمع بازیگرهای کودکیه که شغلهای معمولی بزرگسالی دارن. او به TooFab گفت: “فکر میکنی باید کابوسش رو ببینم، مردم نمیفهمن چرا اینطور نیستم، ولی فکر میکنم به این خاطره که اونا این تجربه رو برام به یه چیز مفرح تبدیل کردن.” بخشی از تواناییاش برای جدا کردن این تجربه به نظر میرسه از یه چیز مهم میاد – اون پدر و مادر خوبی داشت که مراقبش بودن.
هدایت و حضور والدین مهمه
چی باعث میشه یه ستارهی کودک غرق در فشار یا مشکلساز نشه؟ اغلب یه والدینی هستن که نترسن از اینکه مطمئن بشن بچهشون متعادل بمونه. یه نگهبان خوب – کمتر یه والدین جاهطلب و بیشتر یه بزرگسال نگران – باارزشترین ابزار توی جعبهابزار یه بازیگر کودکه، چون میتونن جلوی خیلی از سوءاستفادهها رو وقتی اوضاع توی صحنه پیچیده میشه بگیرن. مثلاً دوقلوهای “درخشش“، لوئیز و لیزا برنز، به کاسموپولیتن گفتن که والدینشون خیلی از حرفهی بازیگریشون حمایت میکردن و در عین حال موقع کار روی فیلم ازشون محافظت میکردن. اونا گفتن: “ما همیشه باید همراهی میشدیم. ولی پدر و مادرمون هیچوقت نگران نبودن یا فکر نمیکردن که باید فیلمبرداری رو متوقف کنیم. اونا همیشه از ما حمایت کردن و هنوزم میکنن.”
خیلی از بازیگرهای کودک دیگه هم والدینی به همین اندازه حامی دارن که یا ازشون در برابر فیلمنامههای بیش از حد تاریک محافظت کردن یا بهشون کمک کردن برای نقشهای ترسناکشون آماده بشن. هالی جوئل آزمنت یادش میاد که پدرش بهش کمک میکرد دیالوگهاش رو تمرین کنه و معنی پشت فیلمی که روش کار میکرد رو موقع آمادهسازی برای فیلمهایی مثل “حس ششم” یا “هوش مصنوعی” براش توضیح میداد. او به والچر گفت: “والدینم همیشه توی صحنه بودن و خیلی سریع نگرش درستی نسبت بهش پیدا کردن. ما خارج از فیلم و تبلیغات کاری نمیکردیم چون من به مدرسه میرفتم و کارهای معمولی بچهها رو انجام میدادم. والدینم همیشه روی مدرسه بیشتر از هر چیزی تأکید داشتن.”
ایمنی لازمه – بیشتر اوقات
ولی حتی یه والدین خوب هم نمیتونه یه بازیگر کودک رو از هر خطری که ممکنه تجربه کنه محافظت کنه. به هر حال، این زندگی پر از هیجان و لرزه، هرچند امیدواریم بیشتر اینا توی محصول نهایی باشه تا توی صحنهی فیلمبرداری. وقتی صحبت از بازیگرهای کودک میشه، مقررات مهمی وجود داره که جلوی آسیب دیدنشون موقع فیلمبرداری فیلمهای ترسناک رو بگیره. این شامل استفاده از جلوههای ویژه یا استخدام بزرگسالهایی میشه که بتونن توی صحنههای بالقوه خطرناک به جای بچهها بازی کنن. معمولاً این باعث میشه آسیب – چه جسمی و چه روانی – برای همهی افراد درگیر به حداقل برسه، ولی استثناهای بزرگی هم به این قانون بوده، و تعدادی از نوجوانها و بچهها متأسفانه به خاطر انتخابهای کارگردانی خودشون رو توی دنیای پر از درد پیدا کردن.
یه نمونه از این اتفاق برای لیندا بلر توی صحنهی The Exorcist “جنگیر” افتاد. کارگردان ویلیام فریدکین تصمیم گرفت بدلکار اجباری استودیو برای بلر رو تا حد امکان کم توی پرده نشون بده و به جاش ستارهی جوونش رو توی بیشتر موقعیتهای پرهیجان گذاشت – که باعث شد بلر برای یه صحنه که ریگان مکنیل توی تختش به شدت تکون میخوره به یه هارنس بسته بشه. به خاطر نحوهی ساخت تجهیزات بدلکاری، این به ستون فقراتش آسیب زد و باعث شد بلر به اسکولیوز مبتلا بشه. او بعداً به دیلی تلگراف گفت: “آسیب کمرم خیلی جدیتر از چیزی بود که فکرش رو میکردم و واقعاً برای مدت طولانی روی سلامتم تأثیر منفی گذاشت.” در نهایت برای جراحاتش درمان شد. خوشبختانه – به لطف دوراندیشی، قوانین و مقررات اتحادیه – داستان بلر توی بیشتر صحنههای ترسناک عادی نیست.
بعضی وقتها کارگردان نقش حیاتی بازی میکنه
و بعد کارگردانهایی هستن که کاملاً از یه جای متفاوت نسبت به ویلیام فریدکینها عمل میکنن. این کارگردانها بازیگرهای کودکشون رو اونقدر محافظت میکنن که اونا اصلاً نمیدونن دارن توی یه فیلم ترسناک بازی میکنن. برای این بچهها، کل دنیا یه سرزمین عجایب غولپیکره، و صحنهی فیلم نه جای کابوس و تاریکی، بلکه جای سرگرمی و شادی.
یکی از بهترین نمونههای بازیگری که با همچین دستوری توی صحنه محافظت شده، دنی لوید توی The Shining “درخشش” بود که به شدت از خشونت و خونریزی صحنه دور نگه داشته شد. استنلی کوبریک حتی به لوید دربارهی داستان فیلم دروغ گفت؛ لوید فکر میکرد داره توی یه درام خانوادگی بازی میکنه. توی یکی از عجیبترین اتفاقاتی که توی صحنهی “درخشش” افتاد، کوبریک از یه مانکن استفاده کرد که شلی دووال اون رو توی راهروهای هتل اوورلوک حمل کنه، حرکتی که برای این طراحی شده بود که لوید با وحشتهایی که فراتر از درکشه روبهرو نشه.
لوید توی مصاحبه با گاردین یادش اومد: “من مشخصاً یادم میاد که برای کل زمانی که اسکتمن کرادرز با تبر زده میشد از حضور توی صحنه منع شده بودم” و اضافه کرد که موقع فیلمبرداری اصلاً نترسیده بود. حالا که معلم مدرسهست، لوید فقط وقتی نوجوان بود و فیلم رو تماشا کرد تأثیر کامل “درخشش” رو فهمید، چون وقتی کوچیکتر بود فقط یه برش ده دقیقهای بدون خونریزی بهش نشون داده بودن.
بعضی وقتها بچهها اونقدر کوچیکان که چیزی یادشون نمیاد
در حالی که بعضی بازیگرها هر جزئیات دردناکی از حضور توی یه فیلم ترسناک رو یادشون میاد، خیلی از بازیگرهای کودک نمیتونن یادشون بیاد که حضور توی صحنهی معروفترین اجراهاشون چطور بوده چون اون موقع خیلی کوچیک بودن. این یه راه قطعی برای دوری از هر چیزی شبیه به آسیب روانیست، ولی احتمالاً بازیگرها رو با این سؤال تنها میذاره که چطور از پس هر فیلمبرداری براومدن. بهعنوان نوپا یا بچههای کوچیک توی اون زمان، فقط مبهمترین خاطرات رو از چیزهایی که گفتن و کردن دارن.
میکو هیوز بهعنوان یه بچه توی دنیای بازیگری اسم در کرد و توی فیلمهایی مثل “آپولو ۱۳” و “پلیس مهدکودک” بازی کرد. ولی وقتی نوبت به بازی در نقش گِیج کرید توی نسخهی ۱۹۸۹ “گورستان حیوانات” میرسه، نقشی که بهعنوان یه نوپا بازی کرد، خاطرهی زیادی نداره. او به مجلهی اسکریم گفت: “فکر نمیکنم موقع بازی توی ‘گورستان حیوانات’ میدونستم دارم بازیگری میکنم؛ فقط داشتم وانمود میکردم. عملاً یه نوزاد بودم.” این یعنی اجرای اون بهعنوان گِیج – شدید و در عین حال طبیعی – بیش از حد کارگردانی نشده بود، بلکه فقط هیوز بود که داشت خوش میگذروند. چه کار قابلتوجهی!
ولی در حالی که هیوز فقط یه بچهی کوچیک بود که توی خونیترین زمین بازی دنیا لذت میبرد، بازیگرهای جوون دیگهی ژانر وحشت نقشهاشون رو نه بهعنوان بهانهای برای ترسیدن، بلکه بهعنوان یه چک حقوقی دیگه میبینن، فقط یه نقش دیگه توی خیلی نقشها.
برای بعضی بازیگرهای کودک، فقط یه کار دیگهست
بیزینس بازیگری، توی هستهاش، یه بیزینسه، و برای بعضی بازیگرهای کودک، حضور توی یه فیلم ترسناک فقط یه روز دیگه توی کارخانهست. بیشتر بچههایی که توی این فیلمها کار میکنن اونقدر پختهان که بدونن چیزهایی که دور و برشون میبینن واقعی نیست، که فقط دارن وانمود میکنن ترسیدن وقتی از هیولاهایی که کاراکترشون رو تعقیب میکنن فرار میکنن.
یه نخ مشترک بین این بازیگرها توانایی جدا کردن واقعیت از تخیلست. جودل فرلند، که توی نسخهی سینمایی “سایلنت هیل” نقش شارون و آلسا رو بازی کرد، به کاسموپولیتن گفت: “مامانم و من هردومون دقیقاً میدونستیم داریم چی کار میکنیم. من توی صحنههای فیلم بزرگ شدم و اون میدونست که این واقعاً روم تأثیر نمیذاره – میدونستم همهش تخیلیه.” گاهی ترسناکترین چیز برای این بچهها نه فرار از مرگ ساختگی، بلکه کنار اومدن با اضطرابهای بچگیشون بود. کری هن به وایرد اعتراف کرد: “بیگانهها همه دوستام بودن که لباس پوشیده بودن. من در واقع بیشتر از رفتن به کافهتریا برای ناهار عصبی بودم، چون باید توی نقش نیوت میرفتم و فکر میکردم همه دارن بهم زل میزنن.”
و بعد الکس وینسنت، پادشاه حماسهی Child’s Play “بازی کودک” هست. اون اعتراف کرد که هیچوقت توی صحنهی فیلمهای ترسناک چاکی نترسیده چون حسابی ازش لذت برده. او به Conventional Relations گفت: “خیلی مفرح بود: کار کردن و همون کار رو بارها و بارها کل روز انجام دادن. یه دیدگاه کاملاً متفاوت بود.”
بعضی بازیگرهای کودک ذهن تحلیلگری دارن
بازیگرهای جوون میتونن خیلی باهوش باشن، که یعنی لازم نیست خیلی راهنمایی بشن تا بفهمن دارن توی یه فیلم ترسناک بازی میکنن و – به جای اینکه با ترس یا انزجار واکنش نشون بدن – میتونن یه فیلمنامه رو بخونن و کنجکاو باشن که گروه چطور هر صحنه رو درست میکنه یا هر جلوه چطور خلق میشه. این همون روشی بود که لیندا بلر قبل از اینکه بخشی از تاریخ سینما بشه به “جنگیر” نزدیک شد. او به Dread Central گفت: “وقتی برای اولین بار رمان رو قبل از تست بازیگری خوندم، بیشتر از دیدگاه یه بچه بهش نگاه کردم. اونا چطور قراره این کارها رو بکنن؟ تخت چطور قراره شناور بشه؟ اینجور چیزا.”
یه توانایی سالم برای درک واقعیتهای فیلمسازی قطعاً میتونه به بازیگرهای کودک کمک کنه متعادل بمونن و ذهن کنجکاوشون رو فعال نگه دارن. توی بعضی موارد، حتی میتونه وقتی بزرگ شدن اونا رو به کارگردان تبدیل کنه. ولی توی بعضی موارد، عایقبندی از بعضی واقعیتهای چیزی که دارن بازی میکنن میتونه برای داشتن یه زندگی معمولی حیاتی باشه. به گفتهی بلر – که در خانواده مذهبی بزرگ نشده بود – ندونستن دربارهی شیطان بهش یه حس امنیت از رنجهای ریگان داد. او به دیلی تلگراف گفت: “همیشه میگم، احتمالاً چیز خوبی بود که یه بچهی کاتولیک رو استخدام نکردن، که ممکن بود دربارهی شیطان شنیده باشه، چیزهایی که توی کمد بودن.”
بعضی بازیگرهای کودک فیلم ترسناک نقش رو زیادی جدی میگیرن که بترسن
البته، بعضی بازیگرهای کودک اونقدر حرفهایان که فکر ترسیدن و تسلیم شدن به قدرت تخیل براشون ممنوعه. اونا اونقدر توی هنر بازیگری مهارت دارن که با خوشحالی وحشتهای اطرافشون رو نادیده میگیرن تا بهترین اجرا رو ارائه بدن. خیلی از بازیگرهای کودک هستن که اونقدر روی اجرای خودشون متمرکزن که توجه به هر چیزی که دورشون میگذره مسخره به نظر میرسه.
ایزابل فورمن توی ده سالگی روی Orphan “یتیم” کار کرد و اعتراف کرد که این نقش نیاز به آمادگی شدیدی داشت – اونقدر شدید که جایی برای ترسیدن نداشت. این بازیگر جوون کلی یادداشت برداشت و در نهایت نقش رو خیلی جدی گرفت و خیلی از ویژگیهای خاص استر رو خودش ابداع کرد. برگشتن به دنیای این کاراکتر سالها بعد برای پیشدرآمد “یتیم: اولین قتل” “Orphan: First Kill” این بازیگر رو هیجانزده کرد، کسی که حس مالکیت خاصی نسبت به وجود استر داره. او به رسانه People گفت: “من خلقش کردم، اون مال منه. معلومه که توی فیلم اول برای ظاهر و همهچیز کلی کمک داشتم، ولی احساساتش و جوهرهی چیزی که بود یه چیزی بود که من بهعنوان یه بچه خلق کردم.” عشق فورمن به ژانر وحشت واضحه – و گاهی همین عشق به وحشته که به بچههای توی این صنعت کمک میکنه با ترس کنار بیان.
بعضی وقتها اونا خودشون طرفدارای بزرگ وحشتان
بعضی بازیگرهای کودک نه به خاطر اینکه یه چک حقوقی دیگهست یا فرصتی برای بازی توی بزرگترین زمین بازی دنیا، وارد صنعت وحشت میشن؛ بعضیهاشون واقعاً ژانر رو دوست دارن و هر کاری میکنن که توی یه فیلم ترسناک باشن. مثلاً میلی شاپیرو، که وقتی توی Hereditary “وراثت” و حماسهی A Quiet Place “یه جای ساکت” اسم در کرد به زور شانزده سالش بود. معلوم شد که اولین نقش متمرکز بر وحشتش رو قبول کرد چون واقعاً، واقعاً عاشق فیلمهای ترسناکه.
او به Daily Dead گفت: “من طرفدار دوآتیشهی وحشتم، و بودن توی فیلمهای ترسناک توی لیست آرزوهام بود: هم بهعنوان کسی که نمیترسه و هم کسی که میمیره. گفتم، ‘این هردو چیزیه که میخوام توی یه فیلم ترسناک باشم ترکیب شده.'” اضافه کرد که اون و خواهرش وقتی کوچیکتر بود توی حیاط پشتیشون میدویدن و فیلمهای ترسناک میساختن. حالا که شاپیرو بزرگ شده، به نظر میرسه خاطرات خوبی از زمان ساخت فیلم داره، هرچند برای کار با کلی بازیگر باتجربه عصبی بود. ولی وقتی همهچیز خراب میشه و بازیگر کودک از تجربه آسیب میبینه چی میشه؟
ولی بعضی بچهها واقعاً ترس رو حس کردن
متأسفانه، هر بازیگر کودکی به اندازهی بیشتر کسایی که بالا بحث کردیم خوششانس نیست. بعضی از بچههایی که توی ژانر وحشت کار کردن اعتراف میکنن که هر مکانیزم ایمنی موقع کار روی فیلمهاشون دور زده شده. گاهی این به آسیب روانی منجر میشه، چه توی صحنه چه بیرونش. همچنین میتونه به خاطرات تلخ، کلیشهای شدن، یا حتی ترسهای خارج از پرده منجر بشه.
بعضی از این صحنهها زخمهای عمیق و آسیبزا توی روان بازیگرهای جوونشون به جا گذاشتن. ویل ویتون توی وبلاگش توضیح داد که هیچکس موقع کار روی The Curse “نفرین” ۱۹۸۷ مراقبش نبود. او توضیح داد: “من هیچچیز مربوط به اون فیلم رو امضا نمیکنم، چون توی تولید مورد سوءاستفاده و بهرهکشی قرار گرفتم.” ادامه داد که والدینش مجبورش کردن اون نقش رو بازی کنه، فیلم قوانین کار رو نقض کرد، و اون و خواهرش توی صحنه مورد آزار قرار گرفتن.
تجربهی ویتون یکی از بدترین نتایج ممکن کار روی یه فیلم ترسناک بهعنوان یه بچهست، ولی بقیه انواع مختلفی از آسیب مرتبط با نقشهای فیلم ترسناکشون رو تجربه کردن. کایل ریچاردز به Halloween Daily News گفت که موقع فیلمبرداری آسیب ندید ولی بعد از تماشای فیلم اونقدر ترسیده بود که تا نوجوانی با مامانش میخوابید. او اعتراف کرد: “معلومه که برای بچهها مناسب نبود، و هردومون آسیب دیدیم.”
ولی حتی با اینکه بیشتر ستارههای کودک از گذشتهی ترسناکشون پشیمون نیستن، خیلیهاشون نمیذارن بچههای خودشون تجربهی مشابهی داشته باشن. لیندا بلر به تلگراف گفت: “میدونی چیه، من نمیذاشتم بچهم این کار رو بکنه. یعنی، نمیتونم با مردم مخالفت کنم. فقط میتونم بهت بگم که من نفهمیدم.”
نظر شما در خصوص کودکانی که در فیلم های ترسناک بازی می کنند چیست؟ شما به کودکتان اجازه بازی در یک فیلم ترسناک می دادید؟
با ساویسگیم بمانید: